/ 3 نظر / 2 بازدید
امیر

دارد رضایت در سکوتم سخت میگندد دلتنگی ات توی وجودم پینه میبندد دق کرده ام دیگر از این ابهام تکراری اصلا نمی دانم چه احساسی به من داری آخر دلم در این اتاق سرد می میرد از بس تو را کز کرده در این چاردیواری! هرشب تو را سر می کِشد هوش و حواس من! کم کم مرا ته می کشد این جسم اجباری! این روزها با هر نفس یاد تو می افتم داری برایم از در و دیوار می باری ...

حسین

:-) ایشالا ایشالا